خرید بک لینک
نامه شماره ۳ مونا زارعمارلون فرانسوی پرواز شماره ۱۵۲۳ به مقصد فرانسه که پرید دیگر کامران را ندیدم.خانوادگی آمده بودیم فرودگاه استقبال خاله شهین وراج. وقتی از ایران رفت همه در فرودگاه برایش گریه می‌کردیم اما تا یک هفته به خاطر خلاص شدنمان به همدیگر شام ‌دادیم! حالا بعد از۸ سال به جرم وراجی‌های قطع نشدنی‌اش و اخلال در نظم کشور، دیپورت شده بود! دایی منوچهر بسته پنبه‌اش را دستش گرفته بود و با دهن کجی بین همه‌مان پخش می‌کرد تا در گوشمان بگذاریم. می‌گفت این پنبه‌ها مثل آن ۸ سال پیش نیست و از مالزی آو

برچسب: نویسنده: آروین عباسیان تاريخ: پنجشنبه 5 شهريور 1405 ساعت: 22:10

نامه شماره ٤ مونا زارعجمال پختههمه چیز از آن فال لعنتی ابتدا شد! آن چند ماهی که خاله شهین در خانه ما چنبره زده بود یکسره فال قهوه به خوردمان می‌داد. خاله شهین هم دروغگو بود، هم وراج و هم دارای لکنت زبان! ترکیب یک آدمی که با لکنت یکسره دروغ وراجی کند ترسناک است اما در آخرین فالش شوهرم را ته فنجان دید! ابروهایش را درهم کشید و داد زد: «اول اسس‌سمش ج داره!» کله‌اش را در فنجان فرو کرد و دوباره جیغ زد: «خییییلی دوستت دارره!» باورم نمی‌شد! یعنی یک بی همه چیز این‌قدر دوستم داشت و زبان باز نمی‌کرد! فنجا

برچسب: نویسنده: آروین عباسیان تاريخ: پنجشنبه 5 شهريور 1405 ساعت: 22:10

نامه شماره ٥ مونا زارعسینا و تخم اژدهایش!شام ختم آقا جمال از گلویم پایین نمی‌رفت. همه فامیل می‌دانستند من باعث مرگ جمال شده بودم و همه اموال جمال را یک شبه گذاشته بودم کف دست‌شان به‌خصوص سینا - نوه جمال - که می‌گفتند سوگلی جمال بوده و بیشترین سهم ارث به او رسیده. پسری با موهای فرفری آشفته‌ و عینک شکسته و هیکل استخوانی‌که به خودش چیزی شبیه یک بالشتک بسته بود و وقتی می‌نشست، حواسش به بالشتکش بود تا دقیقا زیرش قرار بگیرد. شبیه آنهایی بود که دیسک کمرشان بیرون زده و باید زیرشان نرم باشد، اما خودش بر

برچسب: نویسنده: آروین عباسیان تاريخ: پنجشنبه 5 شهريور 1405 ساعت: 22:10

صفحه بندی